با درود فراوان خدمت دوستان فرهیخته
روزهای آخرِ آذر ماه فرا رسیده ، روزهایی که از هر طرف فشارهای اقتصادی و مالی بر پیکره جامعه چنان فشار آورده که هر جا صحبت از گرانی و تورم و موضوعاتی در خصوص تامین معاش و ناتوانی در بر آورد کردنِ نیازهای اولیه زندگی میباشد.
از طرفی از هم گسستن و فاصله گرفتنِ نسلها از یکدیگر و درک نکردن های فراوان از شرایطِ دیگران باعثِ اختلالات روحی و روانی و اجتماعی گردیده که خود باعثِ بروزِ ناهنجاری های فراوان در جامعه گردیده است.
جامعه جوان ایران با تکثرِ فرهنگی و دینی و مذهبی همگرایی چندانی ندارد و آنچه دغدغه او شده برون رفت ها و منفعت های فردی و شخصی است که آن را دارای ارزش میداند.
روزهای آخرِ آذر ماه فرا رسیده ، روزهایی که از هر طرف فشارهای اقتصادی و مالی بر پیکره جامعه چنان فشار آورده که هر جا صحبت از گرانی و تورم و موضوعاتی در خصوص تامین معاش و ناتوانی در بر آورد کردنِ نیازهای اولیه زندگی میباشد.
از طرفی از هم گسستن و فاصله گرفتنِ نسلها از یکدیگر و درک نکردن های فراوان از شرایطِ دیگران باعثِ اختلالات روحی و روانی و اجتماعی گردیده که خود باعثِ بروزِ ناهنجاری های فراوان در جامعه گردیده است.
جامعه جوان ایران با تکثرِ فرهنگی و دینی و مذهبی همگرایی چندانی ندارد و آنچه دغدغه او شده برون رفت ها و منفعت های فردی و شخصی است که آن را دارای ارزش میداند.
در طولِ چند دهه اخیر بعد از انقلاب متاسفانه نظامِ حاکم با نادیده گرفتنِ روندها و رویش های مختلف و متکثر، جامعه ایران را به سمتی بی هدف و گسیخته و بلبشو هدایت نمود و گروهی از خودی ها با برنامه ها و مصوبه های منفعت طلبانه و جناحی سرمایه های کشور را بر باد دادند و جنگلی سوخته و چاهی بدونِ آب و دریاچه های خشکیده و مزارع لم یزرع و باغاتِ ویران و صنعتی ورشکسته و فرهنگی صد پاره و مردمانی افسرده و مذهبی خشک و.....را بر این میهن تحمیل نمودند.
مشکل از جایی شروع شد که تخصص و آگاهی جایگاهش را به دیانت و التزام و مذهبی گری قشری داد و هر کس که متظاهرتر بود در پلکانهای بالاتر قرار گرفت بدونِ اینکه اندک شناختی از سیاست ورزی و حکمرانی و اداره کشور داشته باشد و به مرور آن متظاهران که دغدغه شان فقط منافع شخصی بود این سرزمین را با همه ثروتهای خدادادیش به بادِ فنا دادند و با شعارِ خودکفایی که برخواسته از ایدئولوژی طوایفِ خاصه بود درهای کشور را مسدود نموده و با فعالیتهای برون مرزی و صرف هزینه های هنگفت آنچه را نبایستی بر مردم تحمیل نمودند تا از این طریق بر چهار گوشه جهان به خیال خود صدور انقلاب نمایند و آن شد که مشاهده میکنیم .
آموزش پرورش فرمایشی و ایدیولوژی محور و همینطور آموزش عالی و دانشگاههای سهمیه ای مسیرِ پیشرفت و ترقی را به قهقرا برد تا از دلِ همین آموزش دیدگانِ سهمیه ای مدیرانی تربیت شوند که صرفا التزام داشته باشند و دیگرانی که با گویش و بینشِ حاکم زاویه دارند را حذف و با یکسان سازی و دخیل نمودنِ خودی ها در بدنه حاکمیت، جامعه را در چاهِ فساد و اختلاس و تباهی مغروق نمودند و حاصلِ آن فقر و بیکاری و نا امیدی و ناهنجاری های اجتماعی و هزاران پدیده نوظهور دیگر است که اتفاق افتاده و یا در حال پدیدار شدن است .
اختصاصِ بودجه های هنگفت به سازمانها و بنیادها و شخصیتهایی که نه تنها هیچ ارزش افزوده ای در این سالها نداشته اند بلکه خود تبری بر پیکر درختِ تنومندی بنامِ ایران بوده اند که هیچ رئیس جمهوری نیز در این دوره ها نتوانسته و یا اجازه نداشته دست به این ساختارِ بودجه بزند زیرا چون اختاپوسی بر بالا و پایین دولتها پیچیده و هر روز بر قامت او افزوده گردیده و از قامت و قدرتِ توده مردم کاسته شده است.
انگشت گذاری بر عواطف و احساساتِ دینی و مذهبی مردم در طول این دوره ها و وابستگی و دلبستگی مردم به میهنشان مانع گردیده تا بتوانند بر این اختاپوس غالب گردند و چنین شده است که همگان ناظر هستیم.
موقعیتِ نه جنگ و نه صلح یعنی در میانِ هوا و زمین قرار گرفتن و بدونِ تکلیف بودن و ایجادِ ترس و استرس و اضطراب در لایه های جامعه که ناامیدی و افسردگی و هزاران پیامدهای مخرب را بهمراه آورده است.
امروز افراد در خانه های میلیاردی زندگی میکنند و با ماشین های میلیاردی رفت و آمد میکنند اما در تامینِ مایحتاجِ روزانه خود و تامینِ احتیاجاتِ اولیه برای زندگی ناتوان هستند.
در واقع میلیادرهای فقیری که به انواع و انحاء مختلف مالیات میپردازند تا چاهِ ویلِ دولتها پُر گردد تا بتوانند سرِ پا بمانند.
با وضعیتِ کنونی که در تحریمهای خارجی و نامدیریتهای داخلی قرار داریم که همه آنها خود کرده هستند و تدبیری در آن نبوده و نیست ،در آینده ای نزدیک تورم افسار گسیخته ای بر سراسرِ کشور حاکم خواهد شد که به زد و خوردهای خیابانی و شورشها و درگیری و خونریزی های فراوان منجر میگردد.
این در حالی است که کشورهای بسیار ضعیفتر و با منابع و مخازن و معدن و جمعیتی کمتر توانسته اند در منطقه رشد و توسعه نمایند و ارزش پولی و قدرت خرید جمعیتِ خود را افزایش دهند اما ایران با همه داشته هایش در بدترین روزگارِ خود از نظر اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و روابط خارجی و آموزشی و ...... قرار گرفته است.
متاسفانه هر رئیس جمهوری هم که بر سرِ کار آمده با ان تبلیغات و وعده هایی که داده است ناتوان در مدیریت این مشکلات و حل و فصل آن بوده زیرا این مشکلات ساختاری هستند و باید در راس نظام راه باز گردد تا روسای جمهور بتوانند حرکتی مثبت انجام دهند اما خوابی خوش بر همه مستولی گردیده است و همگان دست و پای بیهوده و بی ثمر میزنند و انگار نه انگار در این وضعیت قرار گرفته ایم.
در این روزها ما مردمان باید به فکر یکدیگر باشیم تا بتوانیم از این گردنه تاریخی با کمترین آسیب عبور نماییم هر چند بسیار سخت و جانفرسا میباشد و نسلهای آینده حتما ما را سرزنش خواهند نمود که چرا اجازه داده ایم اینگونه ثروتهای مادی و معنوی برای هیچ و پوچ هزینه شود.
انشالله با بیداری و همدلی و دیدنِ واقعیتهای جهانِ پیرامون و اصلاحاتِ بنیادین در تمامِ ارکانِ جامعه بتوانیم ایرانی سر فراز و مترقی داشته باشیم که در شانِ این مردمانِ ستم دیده باشد .
موفق و پایدار باشید.
مشکل از جایی شروع شد که تخصص و آگاهی جایگاهش را به دیانت و التزام و مذهبی گری قشری داد و هر کس که متظاهرتر بود در پلکانهای بالاتر قرار گرفت بدونِ اینکه اندک شناختی از سیاست ورزی و حکمرانی و اداره کشور داشته باشد و به مرور آن متظاهران که دغدغه شان فقط منافع شخصی بود این سرزمین را با همه ثروتهای خدادادیش به بادِ فنا دادند و با شعارِ خودکفایی که برخواسته از ایدئولوژی طوایفِ خاصه بود درهای کشور را مسدود نموده و با فعالیتهای برون مرزی و صرف هزینه های هنگفت آنچه را نبایستی بر مردم تحمیل نمودند تا از این طریق بر چهار گوشه جهان به خیال خود صدور انقلاب نمایند و آن شد که مشاهده میکنیم .
آموزش پرورش فرمایشی و ایدیولوژی محور و همینطور آموزش عالی و دانشگاههای سهمیه ای مسیرِ پیشرفت و ترقی را به قهقرا برد تا از دلِ همین آموزش دیدگانِ سهمیه ای مدیرانی تربیت شوند که صرفا التزام داشته باشند و دیگرانی که با گویش و بینشِ حاکم زاویه دارند را حذف و با یکسان سازی و دخیل نمودنِ خودی ها در بدنه حاکمیت، جامعه را در چاهِ فساد و اختلاس و تباهی مغروق نمودند و حاصلِ آن فقر و بیکاری و نا امیدی و ناهنجاری های اجتماعی و هزاران پدیده نوظهور دیگر است که اتفاق افتاده و یا در حال پدیدار شدن است .
اختصاصِ بودجه های هنگفت به سازمانها و بنیادها و شخصیتهایی که نه تنها هیچ ارزش افزوده ای در این سالها نداشته اند بلکه خود تبری بر پیکر درختِ تنومندی بنامِ ایران بوده اند که هیچ رئیس جمهوری نیز در این دوره ها نتوانسته و یا اجازه نداشته دست به این ساختارِ بودجه بزند زیرا چون اختاپوسی بر بالا و پایین دولتها پیچیده و هر روز بر قامت او افزوده گردیده و از قامت و قدرتِ توده مردم کاسته شده است.
انگشت گذاری بر عواطف و احساساتِ دینی و مذهبی مردم در طول این دوره ها و وابستگی و دلبستگی مردم به میهنشان مانع گردیده تا بتوانند بر این اختاپوس غالب گردند و چنین شده است که همگان ناظر هستیم.
موقعیتِ نه جنگ و نه صلح یعنی در میانِ هوا و زمین قرار گرفتن و بدونِ تکلیف بودن و ایجادِ ترس و استرس و اضطراب در لایه های جامعه که ناامیدی و افسردگی و هزاران پیامدهای مخرب را بهمراه آورده است.
امروز افراد در خانه های میلیاردی زندگی میکنند و با ماشین های میلیاردی رفت و آمد میکنند اما در تامینِ مایحتاجِ روزانه خود و تامینِ احتیاجاتِ اولیه برای زندگی ناتوان هستند.
در واقع میلیادرهای فقیری که به انواع و انحاء مختلف مالیات میپردازند تا چاهِ ویلِ دولتها پُر گردد تا بتوانند سرِ پا بمانند.
با وضعیتِ کنونی که در تحریمهای خارجی و نامدیریتهای داخلی قرار داریم که همه آنها خود کرده هستند و تدبیری در آن نبوده و نیست ،در آینده ای نزدیک تورم افسار گسیخته ای بر سراسرِ کشور حاکم خواهد شد که به زد و خوردهای خیابانی و شورشها و درگیری و خونریزی های فراوان منجر میگردد.
این در حالی است که کشورهای بسیار ضعیفتر و با منابع و مخازن و معدن و جمعیتی کمتر توانسته اند در منطقه رشد و توسعه نمایند و ارزش پولی و قدرت خرید جمعیتِ خود را افزایش دهند اما ایران با همه داشته هایش در بدترین روزگارِ خود از نظر اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و روابط خارجی و آموزشی و ...... قرار گرفته است.
متاسفانه هر رئیس جمهوری هم که بر سرِ کار آمده با ان تبلیغات و وعده هایی که داده است ناتوان در مدیریت این مشکلات و حل و فصل آن بوده زیرا این مشکلات ساختاری هستند و باید در راس نظام راه باز گردد تا روسای جمهور بتوانند حرکتی مثبت انجام دهند اما خوابی خوش بر همه مستولی گردیده است و همگان دست و پای بیهوده و بی ثمر میزنند و انگار نه انگار در این وضعیت قرار گرفته ایم.
در این روزها ما مردمان باید به فکر یکدیگر باشیم تا بتوانیم از این گردنه تاریخی با کمترین آسیب عبور نماییم هر چند بسیار سخت و جانفرسا میباشد و نسلهای آینده حتما ما را سرزنش خواهند نمود که چرا اجازه داده ایم اینگونه ثروتهای مادی و معنوی برای هیچ و پوچ هزینه شود.
انشالله با بیداری و همدلی و دیدنِ واقعیتهای جهانِ پیرامون و اصلاحاتِ بنیادین در تمامِ ارکانِ جامعه بتوانیم ایرانی سر فراز و مترقی داشته باشیم که در شانِ این مردمانِ ستم دیده باشد .
موفق و پایدار باشید.
RSS Feed
