بزرگترین اشتباه غرب در مقابله با بنیادگرایی حمایت از نیروهای اسلامی میانه رو در جهان اسلام بوده است .
از حزب عدالت و توسعه ترکیه بگیر تا گروهای جهادی افغانستان ، از اصلاح طلبان ایران تا میانه روهای امارات و قطر .
اینکه قرآن می گوید منافقین از کفار بدترند یک حقیقت علمی هست .
دزدی و فساد این قشر از جامعه مردم را هل می دهد به سمت گروه های تندرو و بنیادگرای مذهبی .
اگر آمریکا به جای اینهمه کمک و هزینه در افغانستان برای رجال و گروه های شبه مذهبی ، از پنج درصد لامذهبان افغان حمایت کرده بود و آنها را آموزش داده و سازماندهی نموده بود افغانستان سقوط نمی کرد .
کسانی باعث سقوط افغانستان شدند که پیوستگی های اعتقادی مشترک با طالبان داشتند و طالبان را دشمن خونین خویش نمی دانستند در تمام مدارج حکومتی و امنیتی.
ترکیه هم اگر به دست تندروهای مذهبی سی سال پیش سقوط کرده بود امنیت منطقه امروز بهتر بود .
عراق و ایران و پاکستان هم همینه.
حکومتهای کاملا مذهبی و ایدئولوژیک آفاتشان زود هویدا میشود و اینها با سرعت با بخش عظیمی از منافع ملتها ناسازگاری می گیرند و بهترین حاصل کارشان ، دین زدگی بافتهای اجتماعی هست .
شرط اساسی حمایتهای غربی باید تقویت احزاب و گروه های لائیک و لامذهب یا پیرو غیر از مذهب عمومی باشه نه اصلاح طلبان صوری .
این سیاست را دنیای شرق چین و روسیه کاملا برعکسش را دنبال می کنند یعنی در کشورهای اسلامی از تندروترین گروه های مذهبی و احزاب مذهبی حمایت می کنند .
و این دو قطبی دخالت شرق و غرب اساسا عامل گرایش به شرق می گردد و اگر دخالت غربی ها نبود شرقیها دچار مشکل در مدیریت تندروهای تابع خویش می گشتند و این گروه ها نهایتا با دنیای کمونیست مشکل پیدا می کردند .
امروز مردم ایران به روشنی می بینند کسانی که با حمایتهای غربی به شهرت و معروفیت رسیدند بزرگترین موانع آزادی و وحدت این ملتند.
اینها اقشاری هستند که با مردم صادق نیستند می گویند اول خوب مردم را به بردگی و بندگی و انقیاد بکشان بعد ذره ذره حکم خدا را بر آنان سنگین کن.
با جمهوری فرانسه وارد میشوند با جمهوری کره شمالی ادامه می دهند .
میسیونرهای مسیحی آثار مبارکتری از خویش به جای گذاشتند با تبلیغات دین خودشان تا سیاستمداران کنونی مغرب زمین در مواجه با شرق.
حاصل حمایت از کمونیستهای معتدل شد معضل چین معاصر .
در صورتیکه چین اگر مشکلات هند را داشت اینهمه در مسائل بین المللی دخالت ضد نظم بین المللی نداشت .
امروز عدد و عده مهم نیست با پنج درصد جمعیت یک کشوری میشود کشوری را مدیریت کرد
اصلا فشار بر دموکراسی و انتخابات بر مردمانی که اصول اعتقادی و دینیشان ضد دموکراتیک هست مثل چراغ دادن دست دزده .
مدیریت به کسی آموزش میدهی که ضد نظم بین المللی هست.
دیپلماسی دولتهای قدیمی مغرب زمین بر پایه حمایت از همکیشان خودشان می بوده است و اثرات مثبت بزرگی هم داشته است .
ولی دیپلماسی معاصر حمایت از اقشاری هست
که به جای سر زدن با شمشیر دار می زنند
به جای نجس و ناپاک دانستن کفار و مشرکین سیاست دشمنی و نفرت را تغذیه می کنند.
بزرگترین ضربه ها را به دنیای غرب و ملتهای خودشان آقازاده هائی زدند که از امنیت و علم و تکنولوژی غرب خوردند و تحجر و تعصب ملتشان را تقویت نمودند و امروز زمانی هست که باید به این معضل رسید .
اگر مغرب زمین با این دو روئی و نفاق و دو دره بازی این قشر برخورد نکند امروز ناامنی و عقب ماندگی را به ملتشان تحمیل کردند فردا به غرب خواهند کرد.
از حزب عدالت و توسعه ترکیه بگیر تا گروهای جهادی افغانستان ، از اصلاح طلبان ایران تا میانه روهای امارات و قطر .
اینکه قرآن می گوید منافقین از کفار بدترند یک حقیقت علمی هست .
دزدی و فساد این قشر از جامعه مردم را هل می دهد به سمت گروه های تندرو و بنیادگرای مذهبی .
اگر آمریکا به جای اینهمه کمک و هزینه در افغانستان برای رجال و گروه های شبه مذهبی ، از پنج درصد لامذهبان افغان حمایت کرده بود و آنها را آموزش داده و سازماندهی نموده بود افغانستان سقوط نمی کرد .
کسانی باعث سقوط افغانستان شدند که پیوستگی های اعتقادی مشترک با طالبان داشتند و طالبان را دشمن خونین خویش نمی دانستند در تمام مدارج حکومتی و امنیتی.
ترکیه هم اگر به دست تندروهای مذهبی سی سال پیش سقوط کرده بود امنیت منطقه امروز بهتر بود .
عراق و ایران و پاکستان هم همینه.
حکومتهای کاملا مذهبی و ایدئولوژیک آفاتشان زود هویدا میشود و اینها با سرعت با بخش عظیمی از منافع ملتها ناسازگاری می گیرند و بهترین حاصل کارشان ، دین زدگی بافتهای اجتماعی هست .
شرط اساسی حمایتهای غربی باید تقویت احزاب و گروه های لائیک و لامذهب یا پیرو غیر از مذهب عمومی باشه نه اصلاح طلبان صوری .
این سیاست را دنیای شرق چین و روسیه کاملا برعکسش را دنبال می کنند یعنی در کشورهای اسلامی از تندروترین گروه های مذهبی و احزاب مذهبی حمایت می کنند .
و این دو قطبی دخالت شرق و غرب اساسا عامل گرایش به شرق می گردد و اگر دخالت غربی ها نبود شرقیها دچار مشکل در مدیریت تندروهای تابع خویش می گشتند و این گروه ها نهایتا با دنیای کمونیست مشکل پیدا می کردند .
امروز مردم ایران به روشنی می بینند کسانی که با حمایتهای غربی به شهرت و معروفیت رسیدند بزرگترین موانع آزادی و وحدت این ملتند.
اینها اقشاری هستند که با مردم صادق نیستند می گویند اول خوب مردم را به بردگی و بندگی و انقیاد بکشان بعد ذره ذره حکم خدا را بر آنان سنگین کن.
با جمهوری فرانسه وارد میشوند با جمهوری کره شمالی ادامه می دهند .
میسیونرهای مسیحی آثار مبارکتری از خویش به جای گذاشتند با تبلیغات دین خودشان تا سیاستمداران کنونی مغرب زمین در مواجه با شرق.
حاصل حمایت از کمونیستهای معتدل شد معضل چین معاصر .
در صورتیکه چین اگر مشکلات هند را داشت اینهمه در مسائل بین المللی دخالت ضد نظم بین المللی نداشت .
امروز عدد و عده مهم نیست با پنج درصد جمعیت یک کشوری میشود کشوری را مدیریت کرد
اصلا فشار بر دموکراسی و انتخابات بر مردمانی که اصول اعتقادی و دینیشان ضد دموکراتیک هست مثل چراغ دادن دست دزده .
مدیریت به کسی آموزش میدهی که ضد نظم بین المللی هست.
دیپلماسی دولتهای قدیمی مغرب زمین بر پایه حمایت از همکیشان خودشان می بوده است و اثرات مثبت بزرگی هم داشته است .
ولی دیپلماسی معاصر حمایت از اقشاری هست
که به جای سر زدن با شمشیر دار می زنند
به جای نجس و ناپاک دانستن کفار و مشرکین سیاست دشمنی و نفرت را تغذیه می کنند.
بزرگترین ضربه ها را به دنیای غرب و ملتهای خودشان آقازاده هائی زدند که از امنیت و علم و تکنولوژی غرب خوردند و تحجر و تعصب ملتشان را تقویت نمودند و امروز زمانی هست که باید به این معضل رسید .
اگر مغرب زمین با این دو روئی و نفاق و دو دره بازی این قشر برخورد نکند امروز ناامنی و عقب ماندگی را به ملتشان تحمیل کردند فردا به غرب خواهند کرد.
RSS Feed
